ذره ذره دق می کنه ...

خیلی سخته ... احساسات سخت ... غرور لعنتیش ... رفتارهای عجیب غریبش ...

دوسش دارم ... هرچقدر تلاش کنم که بگم ازش متنفرم ولی بازم دروغه !

هزار بار به خودم میگم که دوسم نداره ... هزار بار به یاد میارم که چقدر اذیتم کرده ... ولی بازم حس می کنم که دیوونه است و داره رنج می کشه ... داره ذره ذره دق می کنه ... داره سعی می کنه دوام بیاره و به روی خودش نیاره ...

خوابش را می بینم ... انگار جزئی از روح و قلبم باشه ... ازم جدا نمیشه هیچوقت ... حالا یا اینه که من دیوونه ام و مشکل روحی روانی دارم ! یا اون دیوونه است و تعادل رفتاری نداره !

همیشه فکر کردم گذر زمان همه چی رو عوض می کنه ... همه چی رو درست می کنه ... همه چی رو حل می کنه ... بازم صبر می کنم ... بازم صبر می کنم ببینم چی میشه ...

اولین باری که دیدمت کی بود ؟ 18 سال پیش ؟ چقدر دور ... چقدر داریم پیر میشیم ...

بعضی از خاطرات ، بعضی از حرفها بدجوری توی ذهن آدم می مونه ... حتی آدم خنده اش می گیره بعد از این همه سال ... اینا حرفها و خاطراتیه که هیچوقت برای هیچ کس نگفتم ...

لطفا دق نکن !

/ 2 نظر / 10 بازدید
mona

Harchi bishtar mikhonam dost daram bishtar bedonam chi shode

تقوی

سلام مهر اوه خانم یقینا خیلی چیزها برای همگان قابل فهم نیست مگر کسانی که تجربه کرده باشند