عاشقای سینه چاک !

خیلی ادای عاشقای سینه چاک رو در می اوردم ! براش گل می خریدم ... براش هدیه می خریدم ... مهمونش می کردم واسه ی ناهار و شام ... براش به آب و اتیش می زدم ... تنها کسی بود که روز تولدش برام خیلی مهم بود و هیچوقت یادم نمی رفت ... همیشه سعی می کردم که حتما تولدش را تبریک بگم ... لابد چقدر کیف می کرده که کسی هست که اینقدر دوسش داره و تولدش رو هرجور باشه بهش تبریک میگه ...

امسال ولی تبریک نگفتم ... امسال بغض کردم و ساکت شدم و ادا دراوردم که یعنی دارم فراموشش می کنم ... عوضش چقدر یادداشتهای قدیمی رو مرور کردم ... چقدر این عشق لعنتی را حلاجی کردم ... چقدر کنکاش کردم که بفهمم راز این همه شیفتگی چیه ؟؟؟

زیاد چیزی دستگیرم نشد ! نفهمیدم چی به چیه ... فقط دستنوشته های 14 سال پیش یادم اورد که یه جایی پشت تلفن بهم گفته بوده که فراموشت نکردم ! نتونستم فراموشت کنم ... و توی یه مدت چندین بار پشت سر هم بهم تلفن زده و من از بس مشغله داشتم و کمی هم از عمد محلش ندادم و گذاشتم تا بی خیال بشیم ... که به بی تفاوتی برسیم مثلا !

تعطیلات نیمه ی خرداد سال 81 اومده بود اصفهان و من فقط دو سه ساعت رفتم دیدمش و خیلی رسمی یه شام خوردیم و رفتم دنبال کارم ... لنز سبز گذاشته بود توی چشمهاش و نتونستم عمق چشمهاش رو ببینم ... همین جلف بازیها و مسخره بازیها حالم رو بد کرده بود ... نفهمیده بودیم چه مرگمونه .... لبخند احمقانه ای زده بودیم و از هم گذشته بودیم .... حتی دو سه روزی که اصفهان بود بهش زنگ نزده بودم دیگه ... بعدش هم تلفن زده بود که مثلا تشکر و عذرخواهی کند و من نبودم و باهاش تماس هم نگرفتم ....

بعد چند ماه گذشت و روز اول عید نوروز زنگ زد ! باورم نمی شد ! از تعجب داشت شاخ روی سرم سبز می شد ! عمرا از این اخلاقها و معرفتها نداشت که روز اول عید دلش برای کسی تنگ شود و زنگ بزند تبریک بگوید !!!! ولی زنگ زده بود !

حالا تازه بعد از عمری دارم می فهمم چرا ما آدمهای اجغ وجغی را بیشتر دوست داریم ... آدمهایی که زیادم خوب نیستند ... آدمایی که مثبت مثبت هم نیستند ... آدمای خاکستری ... آدمایی که هر لحظه یه سازی می زنند و پر از تنوع و رفتارهای اجغ وجغی و ضد و نقیضند ...

/ 1 نظر / 12 بازدید
تقوی

سلام مهر اوه خانم عاشقای سینه چاک شاید تو قصه ها بیشتر از دنیای واقعی می توان پیدا کرد[گل]