تو رو به خیر و منو به سلامت !

این چند روزه بی خود و بی جهت دلم گرفته بوده ... نشستم عین خود این دیوونه ها تمام ایمیلهای سال 2010 تا 2012 رو مرور کردم ... بعدش نشستم آرشیو مسنجرم رو مرور کردم ! بعدشم گفتگوهامون توی فیس بوک بوده ... فیس بوک رو مرور نکردم ! و این اواخر دیگه وایبر .....

دلم تنگ شده برای آرشیو وبلاگم توی بلاگفا ...

رفتم که ببینم چقدر صدام زده ... چقدر اسمم رو نوشته ... اون اوایل زیاد توی ایمیلها اسمم رو نوشته با پسوند جونم و عزیزم و گلم و این حرفها ... اخرین بارها توی مسنجر بوده ... پارسال بعد از اینکه دیدمش و بعدش توی وبلاگم هیچی ننوشتم از اون دیدار ... اومد گفت توی وبلاگت ننوشتی ؟ نظرت درباره ام چی بود ؟چطوری دیدیم بعد از این همه سال ؟! خودم رو زده بودم به گیجی ... گفتم همونجوری بودی ! فقط یه ذره لاغرتر شده بودی ... و من چاقتر ! گفت این چیزا مهم نیست ... پیر شدیم منیر ! و من تایید کردم که خب آره ... دانشجوها 20 ساله اند ... ما دیگه میانسال شدیم ... 15 سال گذشته از اون روزا ....

بعد چند ماه بعدشم فکر کنم توی شهریور بود که دلم تنگ شده بود خیلی و براش پیام گذاشته بودم که صبح یکشنبه بهش زنگ می زنم ... شماره اش رو گرفتم ... زنگ خورد ولی جواب نداد ... قطع کردم ... بعدش اومدم مسنجر ... دیدم پیام گذاشته ... هی نوشته منیر ! منیر ! تا اومدم بردارم گوشی رو قطع شد ... بعد دوباره زنگ زدیم و کلی حرف زدیم ... گفت که استرس داشته و زودتر از خواب بیدار شده و گوشی اش رو از سایلنت در آورده ...

نمی دونم چرا دارم اینا رو می نویسم ... شاید باید واضح اعتراف کنم که همیشه دوسش داشتم و دارم و یه حس عجیبی دارم که خودم هم نمی فهمم ! هرچند تصمیم گرفتم که دیگه به هیچ وجه باهاش حرف نزنم و مثلا وانمود کنم که فراموشش کردم و کاری به کارش ندارم ! ولی یه جور عجیبی هم هنوز به یادشم ... گاهی خیلی دلم براش می سوزه ... گاهی از کارهاش لجم می گیره !

یه بار داشتیم باهاش درباره ی عشق حرف می زدیم بهش گفتم من اگه عاشق بشم در هر صورتی که باشه حتما به عشقم میگم که عاشقش شدم ... ولی اون گفت که اصلا نمیگه ... گفت اگه عاشق بشه فقط زجر می کشه ... میره زیر پتو نیت می کنه که زجر بکشه ! کلی زجر می کشه و بعدشم میره دنبال زندگیش ! بهش گفتم این زجر کشیدن مال وقتیه که یه جوری عاشق بشی که نتونی بهش بگی ... که نتونی عشقش رو داشته باشی ... گفت همینجوری عاشق شده ! نمی تونه بهش بگه ... کلی مسخره بازی در اوردیم و سر به سرش گذاشتم که بفهمم عاشق کی شده !؟ گفت آدمای احساساتی وقتی عاشق بشن عشقشون رو بروز میدن ... با اشک ... با شعر ... با اواز خوندن ... با موسیقی ... با نوشتن ... ولی آدمای غیر احساساتی فقط زجر می کشند ! بروز نمیدن و تک تک سلولهای مغزشون می خواد منفجر بشه ...

من هیچوقت عشقش رو نفهمیدم ! هیچوقت نفهمیدم و هنوزم نمی فهمم ... یه جور عجیبی عاشقی می کنه ... یه جور عجیبی که شاید هیچ کس درکش نکنه ... منم نفهمیدم ... برای همین اخرین بار که براش دری وری نوشتم براش نوشتم تو هیچوقت عشقی به من نداشتی ! نمی خوام دیگه ازت خبر داشته باشم ... تو رو به خیر و منو به سلامت !

/ 3 نظر / 12 بازدید
اهل پاییز

سلام مرسی که به وبم تشدیف فرما شدید و نظر دادید این متنتون دقیقا راجع به.چه کسیه

تقوی

سلام مهر اوه خانم گاهب نمی شود فراموش کرد

تقوی

[گل][گل] سلام احساساتتان زلال و ماندگار