دو ماهی قرمز مغرور

اون زمانها که نوجوان بودم یه کلاسور سفید رنگ داشتم که هرچی شعر خوشگل و مطلب جالب می خوندم توی این کلاسور می نوشتم و نگهش می داشتم ... یه زمانی یه ترانه ای بود که الان به غیر از یه قسمت کوتاه بقیه اش یادم نیست ... باید سر صبر برم توی اون کلاسور قدیمی نگاه کنم ...

ما دوتا عاشق بودیم

عاشقای سینه چاک

ولی اخر افتادیم

مثه ماهی روی خاک ....

توی گوگل سرچ کردم و چنین چیزی جایی نبود ... ولی عوضش یاد شعر حامد ابراهیم پور افتادم که هم نسل ماست و شعرهاش به دل می شینه ....

ده بار دیگر خواندن مکبث

صدبار دیگر خواندن کوری

از آخر میدان آزادی

تا اول میدان جمهوری…  

 

ما زندگی کردیم و ترسیدیم

در روزهای سرد پر تشویش

در ایستگاه متروی سرسبز

در ایستگاه متروی تجریش

 

ما عاشقی کردیم و جان دادیم

در کوچه های شهر بی روزن

در کافه های دُور دانشگاه

در پله های سینما بهمن …

 

ما زندگی کردیم و ترسیدیم

ما زندگی کردیم و چک خوردیم

ما توی هر چاهی فرو رفتیم

ما توی هر شهری کتک خوردیم

 

مانند یک باران بی موقع

در روزهای اول خرداد

مثل دو تا کبریت تب کرده

در پمپِ بنزین امیرآباد

 

مانند یک خنیاگر غمگین

که از صدای ساز می ترسید

مثل کلاغ مرده ای بودیم

که دیگر از پرواز می ترسید

 

عشق من و تو قطره خونی که

از صورتی نمناک افتاده

عشق من و تو لاک پشتی که

وارونه روی خاک افتاده

 

عشق من و تو مثل حوضی تنگ

جا کم میاورد و کدر می شد

مانند یک نارنجک دستی

در کوچه گاهی منفجر می شد

 

عشق من و تو مثل گنجشکی

از لانه اش هربار می افتاد

عشق من و تو قاب عکسی بود

که هرشب از دیوار می افتاد

 

مثل دو تا اعدامی تنها

تا لحظه ی آخر دعا کردیم

ما لای زخم هم فرو رفتیم

ما توی خون هم شنا کردیم

 

ما خاطرات مبهمی بودیم

که روز وشب کم رنگ تر می شد

دیوارها را هرچه می کندیم

سلول هامان تنگ تر می شد

 

مثل دو ماهی قرمز مغرور

تا آخر دریا جلو رفتیم

ما عاشقی کردیم و افتادیم

ما عاشقی کردیم و لو رفتیم  

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
تقوی

سلام مهر اوه خانم شعر قشنگی بود [گل]