ریگ ته جو

روزگار غریبی بود ... همه رفته بودند ... فقط او مانده بود ... گفتم : فقط تو ماندی ! لبخند زد و با چشمانی شوخ گفت : ما ریگ ته جو هستیم !

خیلی خوشم آمده بود از این تعبیر ... خندیدم و تکرار کردم : ریگ ته جو ....

از آن به بعد با همین جمله سر به سرش می گذاشتم ... چپ می رفتم ، راست می آمدم می گفتم : ریگ ته جو !  بدش نمی آمد ... می خندید ... یک بار حواسم نبود و به جای ریگ گفتم سنگ ته جو ! خندید و گفت : سنگ نه ! ریگ ! ریگ ته جوب !!!! 

آرام باش،
حوصله کن،
آب های زودگذر،
هیچ فصلی را نخواهند دید
از ریگ های ته جویبار شنیده ام
مهم نیست که مرا
از ملاقات ماه و گفت و گوی باران
بازداشته اند.
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو
بسنده خواهم کرد…
حالا آرام باش
همه چیز درست خواهد شد…
همه چیز درست خواهد شد…

/ 1 نظر / 12 بازدید
تقوی

سلام سنگ ریزه ته جوی همیش پاک همنشین چشمه[گل]